هفت خوان رستم ( خوان اول )

خرید بک لینک

 رستم مادر را بدرود گفت و رو به راه نهاد.

آن چنان شتاب داشت که دو روز راه را به یک روز طی کرد و گرسنه وتشنه به بیشه ای رسید.

در پی شکار گوری، کمند برگرفت و گور را اسیر کرد.

از اسب فرود امد رخش را در مرغزار به چرا وا گذاشت و خودگور را بر آتش بریان کرد و سیر بخورد.

چون شب فرا رسید بستری فراهم کرد و تن خسته بر آن رها کرد . در آن نزدیکی نیزاری بود ودر آن نیزار شیری خانه داشت.

چون پاسی از شب گذشتشیر به جایگاهشبازگشت.کنار نیزار پهلوانی خفته دیدو نزدیک پهلوان اسبی را به چرا مشغول.

نخست بر اسب حمله برد رخش روی دوپا بلند شد وبا دو دست چنان بر شیر ضربه زد که شیر بی حال نقش بر زمین شد.

سپس با دندان پشت شیر را گرفت و چندان آن را بر زمین فرو کوفت که جان بداد.

چون رستم بیدار شد و شیر را مرده دید، رو به رخش گفت:

چنین گفت که ای رخش نا هوشیار                                     که گفتت که باشیر کن کارزار

اگرتو شدی کشته به دست اوی                                         من این گرز واین مغفر جنگجوی

چگونه کشیدی به مازندران؟                                               کمند و کمان و گرز گران؟

موضوع ازاد و پیشنهاد های شما دوستان...

ما را در سایت موضوع ازاد و پیشنهاد های شما دوستان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: ابراهیم شمسی زاده بازدید: 80 تاريخ: دوشنبه 30 دی 1392 ساعت: 22:32

صفحه بندی